قهرمان ميرزا عين السلطنه
1659
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سهشنبه 26 - خواب خوبى امروز صبح كردم . بعد حمام رفتم ، تميز بود . محمد شاهرودى كه پانزده سال نوكر من بود و مراجعت از زنجان در الموت مرخصى گرفته شاهرود آمد امروز خبر شده سر حمام بود . خيلى از ديدارش خوشحال شدم . دوازده يا سيزده ساله بود نزد رحيم آبدار حضرت و الا شاگرد بود . بعد نزد من آمد . زن گرفته و آدمى شده . اغلب جاهاى شهر را با محمد گردش كردم . شاهرود چندان شهر قديمى نيست . اما آبادى آن هيچطرف مشابهت با سمنان و دامغان نيست ، آبوهواى شاهرود هم خيلى بهتر است . كوچهها اغلب داراى نهر آب و درخت است . بازارش معمور و آبادان است . بسطام بسطام در يك فرسنگى شمال غربى واقع است . گفتند آبوهوايش بهتر است . حاكمنشين بسطام است . حكومت اينجا حاليه با حضرت و الا عماد الدوله است . ناهار بدى نداشتيم . شاهزاده هم بازار گردش رفته بود . دستمال و دو ذرع چيت گرفته بودند . ايشان هم بازار اينجا را مرغوبتر ديده بودند . توت بسيار خوبى امروز آوردند . آلوچه هم هست . ساير ميوجاتش نرسيده . جو و گندم سبز است . باغات بسيار دارد . آبش رودخانه و قنات است . ابنيه و آثار قديم هيچ ندارد . يك ساعت به غروب مانده دليجان از دست كارگر بيرون آمد و حاضر شد . يك ساعت شب بيشتر رفته بود وارد خيرآباد شديم . سيد احمد مباشر جاى ما را در حياط خودش در قلعه تهيه ديده بود . هرچه اصرار كردم موسم باغ است در خانهء رعيتى هم بيم غريب گز است از عهدهء سيدنا بيرون نيامديم . برهاى هم تعارف آورده بود . صبح پشيمان شده گفت داخل گله شده و حاضر نمىشود . من هم از بره دستم كوتاه شد . دو عدد جوجه گرفتم . ترس از غريب گز اين صحبت غريب گز را خودم به زبان آدمها انداختهام . از دست تازهگل و دايهء ابو القاسم خان آسودگى ندارم . ديشب تازهگل وقتى كه جاى مرا در پشهدان انداخت ديگر بيرون نيامد . هركس گفت بيرون بيا يك بهانه آورد . بالاخره در اين پشهدان يك ذرع نيم در يك ذرع من و شاهزاده نصير الدوله ، ابو القاسم خان خوابيديم . تازهگل هم به رو و سماجت و اصرار در مكانى كه سه وجب طول و دو وجب عرض داشت پائين پشه دان قلمبه شده از واهمهء غريب گز خارج نشد . آن دايهء احمق هم تا صبح نشست . آخر